تبلیغات
کمی تامل

کمی تامل
 
قالب وبلاگ

بسم الله الرحمن اارحیم


از ظاهر آیات مربوط به جناب ذوالقرنین چنین برداشت می کنیم که ایشان در مقام پیامبری نبوده اند و بواسطه قدرتی که داشته اند در زمین اقدام به کارهای صالح و خدمت به انسان های مستضعف می نموده اند .

گویی ایشان حتی پادشاه هم نبوده اند . اگر چه در بعضی روایات از او به عنوان حاکمی یاد می شود که بر کل زمین حکومت کرد اما بنظر می رسد ایشان در زمانی در زمین صاحب قدرت بوده اند که حکومتی مقتدر وجود نداشت و انسان ها به شکل قبیله هایی با قوانین عرفی و نانوشته زندگی می کردند و حکومت به معنای خاص وجود نداشت و در واقع ذوالقرنین بعنوان انسانی قدرتمند که قدرت خود را از سوی خداوند گرفته بود به هنگام ورود در میان جمع انسان ها از قدرت خود در راه هدایت و اصلاح آن ها استفاده می کرد .

دلیل اینکه می گوییم ذوالقرنین حکومتی از نوع حکومت های معروف نداشت و اساسا در آن زمان حکومت به معنای خاص وجود نداشت این است که اولا در آیات قرآن وقتی ایشان وارد سرزمینی می شوند حکومتی را در آن سرزمین مشاهده نمی کنند بلکه با مردمانی روبرو می شوند که مطابق زندگی قبیله ای ریش سفیدی باید در میان آن ها بوده باشد و در هیچ یک از آیات و روایات سخنی از وجود حاکم بیان نمی شود .

ممکن است گفته شود عدم ذکر حاکم در آن قبایل این است که خود ذوالقرنین بر آن ها حاکم بوده است .

اما از نحوه بیان آیات اینطور برداشت می شود که ذالقرنین تا آن زمان بر آن ها حکومتی نداشته است چرا که اولین بار بوده است که مثلا مغرب الشمس و مردم آن یا مطلع الشمس و مردمانش را می دیده است .

نکته دیگر اینکه وقتی مردم مابین کوه از دوالقرنین می خواهند که برایشان سدی بسازد ذوالقرنین از آن ها می خواهد که او را در ساخت سد کمک کنند و این نشان می دهد که ذوالقرنین با خود سربازان و قوایی در اختیار نداشته است و صرفا علم ساخت سد نزد او بوده است .

نکته جالب اینکه هم مردم بین دو کوه و هم خود ذوالقرنین هیچ سخنی از جنگیدن و کشتن قوم یاجوج و ماجوج نمی گویند و فقط دنبال ایجاد حائل بین آنها هستند که این می تواند دلایل گوناگونی داشته باشد .

یکی از دلایل می تواند این باشد که ذوالقرنین نیروی نظامی برای مبارزه با یاجوج و ماجوج در اختیار نداشته و مردم هم برای همین صرفا ایجاد سدی بین آن ها را از ذوالقرنین می خواهند .

دلیل دیگر می تواند این باشد که مطابق روایات یاجوج و ماجوج از جنس انسان ها نبوده اند و قدرتی فوق العاده داشته اند که انسان ها توانایی مبارزه با آن ها را اساسا ندارند .

همچنان که در روایات آمده است که در آخر الزمان حضرت عیسی ع هم توانایی مبارزه با ایشان را نخواهد داشت و نهایتا آن ها توسط بلایای آسمانی و به سبب کفر و فسادشان کشته خواهند شد .

ادامه ...


[ سه شنبه 22 مرداد 1398 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

لم نجعل لهم من دونها سترا ... در برابر خورشید برای آنان پوششی قرار نداده بودیم ...

باز هم در این آیه محوریت با خورشید است .

و این نکته ی بسیار جالب توجهی ست . خداوند بجای اینکه بگوید آنها اقوام بدوی بودند یا سرزمین آن ها درخت و ساختمان و لباس نداشت باز هم با محوریت خورشید سخن می گوید .

فرض کنید شما به یک شهری وارد می شوید که می بینید مردم آن شهر یا روستا لباسی بر تن ندارند .

آیا خواهید گفت آن مردم توانایی دوخت لباس ندارند یا خواهید گفت آنها بین خود و خورشید پوششی نداشتند ؟!

ممکن است بگوییم شاید اینکه بجای گفتن " لباس و خانه ندارند " می گوییم بین خورشید و آن ها پوششی نیست یک کنایه و چیزی شبیه ضرب المثل است . اما باید دقت کنیم که وسیع تر از خورشید آسمان است و در چنین مواقعی معمولا می گوییم مثلا من زیر آسمان به این بزرگی یک سرپناه ندارم یا یک ستاره ندارم نه اینکه بگوییم زیر خورشید به این بزرگی یک خانه ندارم !

ممکن است بگوییم اگر وارد یک بیابان گرم و سوزان و بی آب و علف و درخت بشویم اولین چیزی که نظرمان را جلب می کند خورشید است نه آسمان و برای همین بجای اشاره به لباس و آسمان به نداشتن پوششی میان خورشید اشاره می کند .

اما در این مورد هم نکاتی هست .

آیا آن سرزمین آنگونه که برخی مفسرین گفته اند کوهی نداشت ؟

اگر نداشت پس یا دریایی در آنجا بوده یا سراسر بیابان بوده است .

اگر کوهی بوده که همه می دانیم که اطراف کوه هوا اگر سرد و ملایم نباشد داغ و پر حرارت هم نیست پس هوا در حدی گرم نبوده است که پیش از هر چیزی خورشید نظر جناب ذوالقرنین را به خود جلب کند در اینصورت خداوند هم اگر می خواست بدوی بودن آن ها را نشان دهد شاید می فرمود بین آن ها و آسمان پوششی قرار ندادیم .

ثانیا اگر کوهی بوده و خورشید از پشت کوه طلوع نسبی داشت آنگونه که در پست مغرب و مشرق اشاره کردیم در این صورت ذوالقرنین می توانست دنباله ی کوه را پی بگیرد تا ببیند که آن جا اول دنیا هست یا نه ؟!

مطلع یا محلی واقعی ست و یا مکانی ست که ذوالقرنین نمی توانسته بعد از آن را طی کند لذا خیال می کرد که اول دنیاست .

حال آنکه اگر مطلع ، پشت کوهی بود ایشان می توانست به پشت آن سفر کند و لزومی نداشت که در خیال او آنجا اول دنیا متصور بشود .

اگر ما در سفر به مغرب می گوییم خورشید یا مغربی واقعی دارد یا در خیال او چنین می نماید بدان دلیل است که در آنجا چشمه ای داغ و گل آلود وجود داشته که ذوالقرنین طبیعتا نمی توانسته از آن عبور کند و لذا آنجا واقعا و یا در نظر او انتهای دنیا می رسید .

حال آنکه طلوع خورشید از پشت کوه چیزی نیست که ذوالقرنین توانایی عبور از آن را نداشته باشد و لذا در نظر او ابتدای دنیا بنظر آید .

اگر هم فرض کنیم خورشید مطلعی واقعی دارد در این صورت کوهی که از پشت آن طلوع می کند باید کوهی فوق العاده عظیم باشد چرا که خورشید در فرض واقعی بودن مطلع ، در نزدیکی زمین چنان عظمتی دارد که کوه های موجود در دنیا در برابر آن در حدی نیست که بگوییم خورشید از پشت آن طلوع می کند و اگر هم در آنجا کوه های فوق العاده عظیمی باشند در آن صورت نمی توان گفت بین آن مردم و خورشید پوششی وجود نداشته است .

پس علی الظاهر باید نتیجه بگیریم که کوهی در آن سرزمین نبوده است که خورشید از پشت آن طلوع کند اعم از آنکه مطلع یک نقطه ی واقعی بر زمین تخت باشد یا نقطه ای خیالی در زمین کروی .

پس یا در انتهای آن سرزمین دریایی بوده یا بیابانی بی انتها که خورشید از آنجا یا واقعا و یا بنظر ذوالقرنین طلوع کرده است .

ادامه پست بزودی ...


[ جمعه 21 تیر 1398 ] [ 11:08 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

در هر سه سفر ذوالقرنین ، ایشان با سه قوم روبرو می شوند .

قوم اول گویی مدتی بود از پیامبر و فرستاده ای الهی محروم بوده اند و هنوز معلوم نبود که در قبال فرستاده ی الهی چه عکس العملی ممکن است داشته باشند .

البته اغلب مفسرین می گویند آن ها اهل کفر و ظلم بوده اند چرا که خداوند ذوالقرنین را در مجازات یا هدایت آنها مخیر گذاشته بود .

اما این دیدگاه نمی تواند خیلی صحیح باشد ولی نظر صحیح تر ، نظر علامه طباطبایی در المیزان است که می گوید پاسخ ذوالقرنین به سخن وحی نشان دهنده ی پرسشی بودن این سخن بود و درواقع خداوند از او پرسد با قدرتی که به تو داده ایم در برابر آن ها چه خواهی کرد ؟!

از سوی دیگر خداوند با این جمله می خواهد استیلای ذوالقرنین نسبت به آن قوم و همچنین عدالت او در برابر مردم را بدین شکل نمایش دهد .

همچنین از این گفتگو شاید بتوان پی برد که ذوالقرنین اگرچه فرستاده ی الهی بود لیکن پیامبر نبود بلکه پادشاهی قدرتمند بود چرا که در قانون حکومت داری اصل غالب بر مجازات ظالمین است تا اصلاح آنان !

اما در مورد ایمان آورندگان به آنان وعده ی تکلیفی آسان را می دهد . در مورد تکلیف آسان که چه می تواند باشد بعدا توضیح خواهیم داد .

اما در سفر دومش به قومی می رسد که میان آن ها و خورشید حایلی نیست .

از این توضیح بر می آید که در آن منطقه ، بارش باران و ابری هم ظاهرا نبوده است تا گاهگاهی میان آن ها و خورشید حایل شود .

یا درختان پربار و سرسبزی که بر آنان سایه اندازد .

اما خداوند در مورد مردم این منطقه برخلاف دو منطقه ی دیگر سخنی نمی گوید .

البته نمی توان دقیقا گفت که آن ها خانه و کاشانه و لباس هم نداشته اند که آن ها را از خورشید حفظ کند بلکه می تواند معانی مختلفی داشته باشد .

شاید منظور از عدم ستر عدم وجود ابر و درختان بزرگ و مکان های طبیعی بوده باشد نه لباس و خانه . شاید هم منظور دیگری داشته باشد که در ادامه توضیح می دهیم .

شاید محل زندگی آن ها به مطلع خورشید چنان نزدیک بوده است که هیچ شیئی نمی توانست بر روی آن ها سایه بیفکند . تصور کنید هنگام ظهر خورشید که عمود می تابد پنهان ماندن از خورشید سخت تر است و سایه ی بسیار کمی را می توان پیدا کرد تا از حرارت خورشید پنهان ماند .

حال تصور کنید خورشید در فاصله ی بسیار کمی در نزدیکی مطلع و با اندازه ای بسیار بزرگتر بتابد در آن صورت بواسطه ی گستردگی اندازه ی خورشید ، نور آن از همه ی زوایا خواهد تابید و حتی سایه ای عمود هم باقی نخواهد ماند .

شاید بتوان " لم نجعل لهم من دونها سترا " را اینگونه معنا کرد .

ادامه ی پست بزودی ...


[ پنجشنبه 20 تیر 1398 ] [ 12:22 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم


آیا جابلقا و جابلسا دو شهر همچون شهرهای ما انسان هاست یا سرزمینی در ورای این زمین است یا سرزمینی تمثیلی ست یا سرزمینی از جنس سرزمین جن ها و ملائکه است ؟!

از امام صادق ع نقل شده است که خداوند در آن سوی مغرب سی و نه مغرب دیگر آفریده است که اهل آن چشم برهم زدنی خداوند را نافرمانی نکرده اند .

در پست قبلی گفتیم که انسان ها یا لااقل انسان هایی که از نسل آدم ع هستند مابین مشرق و مغرب زندگی می کنند و نه آن سوی آن دو .

چرا که برای مثال حضرت موسی ع در پاسخ فرعون پروردگار این عالم یعنی عالم ما را پروردگار مغرب و مشرق و آنچه بین آن دو است معرفی می کند .

پس ظاهرا باید نتیجه گرفت که روایاتی که از عوالم پشت مغرب و مشرق سخن می گویند مربوط به جابلقا و جابلسا نیست چرا که آن دو از سرزمین های انسان هاست .

اما بعضی روایات در تعریف این دو شهر آمده است که اهالی آن ها را با وصف های خارق العاده و غیر از اوصاف انسان ها بیان می کند .

با دقت در روایات و آیات و نیز آیات مربوط به سفر ذوالقرنین در مشرق و مغرب می توان نتیجه گرفت که عده ای راویان روایات مربوط به سرزمین های آن سوی مغرب و مشرق را با روایات مربوط به سرزمین های نزدیک مغرب و مشرق در هم آمیخته اند و دچار اشتباه شده اند .

ادامه ی پست تا ساعاتی دیگر در همین پست ...


[ سه شنبه 18 تیر 1398 ] [ 11:16 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

از آیات مربوط به جناب ذوالقرنین ظاهرا چنین برداشت می شود که خورشید آنگونه که در روایات آمده است و بعضی از زمین تخت گرایان نیز بدان معتقدند واقعا در نقطه ای از زمین ناپدید می شود و در نقطه ای دیگر پدیدار می گردد .

چیزی که این دیدگاه را در این آیات تقویت می کند تمرکز این آیات بر محوریت خورشید است .

یعنی در هر دو سفر ذوالقرنین به مغرب و مشرق خداوند محور توضیحات خود در مورد سفر ذوالقرنین را محل طلوع و غروب خورشید قرار می دهد گویی که مغرب و مشرق واقعا وجودی خارجی بر روی زمین دارند .

یعنی خورشید در زمان های مشخصی که مدت آن برای ما معلوم نیست به محل غروب و طلوع واقعی می رسد نه غروب و طلوع نسبی .

مغرب و مشرق نسبی همان نقاطی هستند که خورشید در آن نقاط طلوع و غروب می کند مثلا در شهری پشت کوه و در شهری پشت دریا و به همین شکل به تعداد سرزمین ها محل طلوع و غروب دارد .

اما خداوند در مورد سفر ذوالقرنین در سه آیه می فرماید : فاتبع سببا . یعنی راهی یا وسیله ای را دنبال کرد .

یعنی طوری بیان می کند که اینگونه به ذهن می آید که او سفرهای گوناگونی را در پیش گرفته و رفته و رفته و رفته و در هیچ کدام از این سفرها غروب و طلوع را ندیده تا اینکه یک جایی آن را یافته است . اگر منظور از مغرب و مشرق ، مغارب و مشارق نسبی بودند در این صورت ذوالقرنین در طول سفرهایش مغارب و مشارق بسیاری را دیده است حال آنکه خداوند در روایت سفر او می گوید او راهی را در پیش گرفت تا رسید به محل غروب خورشید یعنی روایت به شکلی ست که او بعد از طی مسافت هایی نهایتا می رسد به مغرب .

حتی اذا بلغ مغرب الشمس : رفت و رفت تا زمانی که رسید به مغرب . یعنی تا قبل از این در طول این رفتن ها مغربی در کار نبوده است .

درواقع خورشید در سرزمین های بسیاری طلوع و غروب می کند اما محل طلوع و غروب آن مکان های مشخصی بر روی زمین هستند .

مفسرین و مترجمین اینگونه بیان می کنند که خداوند از دیدگاه ذوالقرنین خورشید را می بیند که در جایی فرو می رود و درواقع در نگاه او خورشید در چشمه ای غروب می کند نه اینکه حقیقتا در جایی فرو برود .

در این مورد باید به این نکته توجه داشت که همه ی صاحب نظران بالاتفاق بر این نظرند که ذوالقرنین ابتدا به سمت غرب سفر کرده سپس به شرق . حال آنکه اگر منظور از مغرب لزوما مکان خاصی که خورشید واقعا در آن غروب می کند نباشد اصلا لزومی هم ندارد که سفر او را سفر به غرب تلقی کنیم چرا که شما در سفر به شرق هم غروب را خواهید دید .

یعنی لحن آیات و روایت سفر و نیز روایت این داستان در ادیان و تاریخ های گوناگون بشکلی ست که ناخودآگاه این تصویر را به ذهن متبادر می کند که ذوالقرنین سفری به سمت غرب داشته و در این سفر غروب های بسیاری را دیده لیکن نهایتا به "محل" غروب رسیده است . همچنین خداوند در این آیه بدون تکیه بر نگاه ذوالقرنین ابتدا به ساکن می فرماید او به محل غروب خورشید رسید یعنی در اینجا محل غروب را از دیدگاه خداوند می شنویم نه از دیدگاه ذوالقرنین .

در مورد جابلقا و جابلسا که در روایات آمده است که دو شهری ست که یکی در منتها الیه مشرق و دیگری در منتها الیه مغرب است روایات و نظرات گوناگونی آمده است که گاهی خرافات با آن ها در آمیخته و گاهی با روایات مربوط به عوالم دیگر اشتباه گرفته شده است که در مورد آن توضیحاتی خواهیم داد .

اما آنچه از مجموع آیات و روایات می توان برداشت نمود این است که جابلقا همان شهری ست که ذوالقرنین در مطلع الشمس آن را دیده و جابلسا همان است که در مغرب الشمس دیده است .

در بعضی روایات گفته شده است آن دو شهر در پشت مطلع و مغرب است که یا این روایات صحیح نیست یا اینکه منظور آن روایات عالمی غیر از این زمین بوده است که به اشتباه آن را جابلقا و جابلسا برداشت کرده اند .

هیچ موجودی یا لااقل هیچ انسانی در پشت مشرق و مغرب زندگی نمی کنند چرا که حضرت موسی ع در آیه 28 سوره مبارکه شعراء خطاب به فرعون می فرمایند : پروردگار من پروردگار مشرق و مغرب و آنچه بین آن دو است می باشد .

از این آیه و بعضی دیگر می شود فهمید که پشت مغرب و مشرق انسانی زندگی نمی کند چرا که اگر چنین بود ربانیت پروردگار در این سخن حضرت موسی ع شامل آن ها نمی شد .

اما اینکه جابلقا و جابلسا چگونه شهرهایی هستند و مردمان آن ها در چه وضعیتی هستند را در پست بعدی بدان خواهیم پرداخت .



[ دوشنبه 17 تیر 1398 ] [ 11:16 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم


یک ماه تحصیل در مدرسه ی آتش با کلی درس های بی نظیر


الله اکبر ! چه بزرگ و چه مهربان است خدایی که نجات می دهد با آتش ...


چه بزرگ و مهربان است خدایی که بر بندگان گناهکار رحم می کند ...


و دنبالشان می کند ...


از کدامین درس های این مدرسه بگویم از کدامین دردهایش بگویم ...


بیست و سوم ماه قبل این کلاس شروع شد در حالی که شروع آن را بسیار دور می دیدم ...


چه قدر این آتش دور دیده می شود و چقدر ناگهانی در بر می گیرد ...


و بیست و دوم این ماه این کلاس تمام شد یک ماه کامل ...


تحملش سخت بود اما چاره ای جز آن باقی نگذاشته بودم ...


الحمدلله رب العالمین این کلاس تمام شد ...


و دعایم این است که خداوند در این لحظه بلکه زودتر همه را نجات دهد و حمد و شکر خدایی را که دعاها را مستجاب می کند ...


و دعایم این است که خداوند ما را در مدرسه ی نور محصل گرداند نه در مدرسه ی آتش ...


از تجربه هایم در این یک ماه با دوستان صحبت خواهم کرد ان شاءالله ...


[ جمعه 24 خرداد 1398 ] [ 12:16 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم


ما کجاییم و علم کجاست ؟!...


علم نوری ست که خداوند در دل مومن قرار می دهد ...


علم خواندن و نوشتن و کشف و اختراع نیست ...


علم درد و درمان است ...


دانستن کجا و علم کجا ...


علم یا باید چون نوری الهی در دل مومن بتابد ...


یا چون گداخته های آهن ذره ذره در دلش آتش به پا کند ...


تا بفهمد و عالم شود ...



پی نوشت : چند روزی ست چند ذره ای از آن گداخته ها بر دلم نازل شده تا حقیقتی را به من بفهماند که به گمانم فهماند . پناه می برم به خدا از بلایایش . مدتی ست در مدرسه ی آتش مشغول تحصیلم و برای همین آمادگی روحی برای پاسخ به نظرات دوستان را ندارم فعلا . التماس دعا ...


[ پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 ] [ 01:14 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم


تنهایی سخت است ...


اما هرگز بخاطر فرد بودن احساس تنهایی نمی کنیم ...


بلکه بیشتر زمانی احساس تنهایی می کنیم که در کنار جمعی باشیم که یکدیگر را درک نمی کنیم .


شاید برای همین نام آن را گذاشته ایم : تن ها


یعنی " تنهایی " فرد بودن نیست بلکه بودن با " تن هایی " ست که دل هایشان باهم نیست .


نمی دانم گاهی چه بر سرمان می آید که تن به این " تن ها " می دهیم .


حال آن که فرد بودن بهتر از تنها بودن است .




طبقه بندی: خدا،  روان شناسی،  تجربیات،  دل نوشته، 
[ سه شنبه 10 اردیبهشت 1398 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]



طبقه بندی: خدا،  اهل بیت،  آینده، 
[ دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 ] [ 12:13 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

بدون باور کردن به اعتقادات زمین تخت گراها که البته صرفا اعتقاد نیست بلکه دلایل علمی قانع کننده ای برای ادعاهای شان نیز می آورند درک بعضی مسائل سخت است .

از جمله آیات مربوط به ذوالقرنین .

در روایات و احادیث زمین به شکل تخت است و آسمان به شکل گنبدی بر فراز آن است .

اینکه زمین از قسمت پایین به کجا ختم می شود نامعلوم است اما آنچه معلوم است این است که زمین از اطراف توسط نیروی گنبد آسمان احاطه شده است .

خورشید و ماه صفحاتی هستند بر فراز زمین و زیر گنبد نه با اندازه ای بزرگ تر از زمین .

چنان که در ماجرای شق القمر نیز روایت شده است که ماه به دو نیم شد و بر زمین افتاد و مردم از نزدیک آن را دیدند .

آن قدر در مورد کروی بودن زمین سخن گفته اند که وقتی سخنان زمین تخت گراها را می شنویم با خودمان می گوییم چقدر ساده لوح بودیم که آن سخنان را پذیرفتیم .

مثلا اینکه با سرعتی سرسام آور در کهکشان در حال حرکت هستیم اما جایگاه ما نسبت به خورشید و ماه و ستارگان اصلا تغییری نمی کند .

یا اینکه جاذبه ی زمین ما را کله پا روی هوا نگه داشته است و ما اصلا متوجه کله پا شدنمان نیستیم .

یا اینکه جاذبه آنقدر قدرت دارد که اقیانوس ها را به کف زمین چسبانیده اما آنقدر قدرت ندارد که جلوی پرواز پرنده ای را بگیرد .

بسیاری از روایاتی که گواه نظریات زمین تخت گراهاست توسط علماء یا تعبیرات عجیب و غریبی شده است یا بایکوت شده است تا باصطلاح مغایرت آن با علم نوین از بین برود .

اینکه بسیاری از دانشمندان سفر به ماه را کاملا دروغ دانسته اند بماند و اینکه آمریکا موشکی ندارد که بتواند از آمریکا خاورمیانه را بزند و برای حمله به عراق مجبور بود از کویت به آن حمله کند اما موشکی دارد که می تواند به فضا برود هم بماند و اینکه ایران هم خود را در این بازی دروغ بین المللی وارد کرده است و خود را صاحب فناوری فضایی می داند بماند و اینکه سال های پیش آمریکا و شوروی قراردادی تحت عنوان جنوبگان منعقد کردند که از سفر انسان ها به جنوب که در زمین تخت درواقع همان اطراف زمین است به بهانه ی خطرات جانی جلوگیری شود هم بماند .

همه ی این ادعاها از طرفین کروی گراها و تخت گراها در صفحات مجازی شان قابل بررسی ست . من نمی توانم تمام ادعاهای طرفین و راست و دروغ بودن شان را تایید یا بررسی کنم و اصلا نمی گویم که زمین تخت گراها کاملا درست می گویند و به نتیجه ی قطعی رسیده ام اما دلم با نظرات آن ها قانع تر است .

اما آیات مربوط به ذوالقرنین .

مطابق روایات خورشید که مثل یه شیء بزرگ است ، از درون یک چشمه طلوع می کند و در درون یک چشمه ی گل آلود غروب می کند . اینکه هر چند مدت یک بار این ورود و خروج در چشمه و در شرق و غرب زمین اتفاق می افتد معلوم نیست اما آنچه در این آیات هم بیان شده است همین است . ذوالقرنین ابتدا به منتها الیه غرب زمین می رود و در آن جا خورشید را می بیند که در چشمه ای گل آلود وارد می شود .

سپس به منتها الیه شرق زمین سفر می کند و خورشید را می بیند که از داخل چشمه ای بیرون می آید .

مفسرین برای سازگار درآمدن این آیات می گویند که همانطور که خورشید موقع غروب در دریا گویی وارد دریا می شود در این آیات هم منظور همین است . اما آنچه از ظاهر آیات و روایات و سفر ذوالقرنین به منتها الیه زمین بر می آید چنین نیست .

سپس به سمت ظاهرا منتها الیه شمال زمین سفر می کند که در آن جا قوم یاجوج و ماجوج بوده اند که شکل و شمایل عجیب و غریبی داشته اند . در روایات از وجود موجودات عجیب و غریب بسیار سخن به میان آمده است مثل اینکه موجوداتی با بدنی شبیه بدن اسب و سری چون سر انسان ! اما ما چنین موجوداتی را نمی بینیم چرا ؟ چون این ها در اطراف زمین هستند و مطابق قرارداد جنوبگان سفر به آن جا ممنوع است ! اما در کارتون های آمریکایی یا بعضی کشورها موجوداتی با این هیبت به تصویر کشیده شده است .

در روایات است که یاجوج و ماجوج دو گوش بزرگ دارند که موقع خواب یکی را تشک و دیگری را زیر انداز خود قرار می دهند .

آن ها پشت کوه زندگی می کردند که ظاهرا جنس آن کوه ها از آهن و مس بود . ذوالقرنین مابین آن کوه را هم از آهن و مس پر کرد سپس آن را مذاب کرد و مابین دوکوه نیز توسط آهن و مس گداخته مسدود شد تا یاجوج و ماجوج نتوانند از آن خارج شوند . اما همانطور که در آیات و روایات آمده است در آخرالزمان آن ها موفق به تخریب آن خواهند شد و به سرزمین انسان ها حمله خواهند کرد .

ادامه در پست های بعدی ...




طبقه بندی: قرآن،  علم،  سیاست، 
[ یکشنبه 25 فروردین 1398 ] [ 01:37 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

شب ها آن قدر انرژی دارم که از شدت انرژی دوست دارم بروم کار کنم ، مطالعه کنم ، گردش بروم ، ورزش کنم ، فکر کنم .

البته کار کردن برای خودم نه برای شیفت شب ادارات و شرکت ها !

روز که آغاز می شود یاد کارهای عقب افتاده و از آن مهمتر سال های عقب افتاده می افتم .

می ترسم اشکالات گذشته سد راهم شود و دوباره رسیدن به هدف هایم عقب بیافتد .

شب ها از همان کودکی برایم جذابیت خاصی دارد .

از کودکی وقتی عبارت " شب های تهران " را می شنیدم یک حس بسیار جذاب و غریبی در من ایجاد می شد بی آنکه در آن سنین اصلا تهران را دیده باشم .

" شب های مشهد " که اصلا عالمی دیگر است برایم .

" شب های تبریز " هم که همیشه با من است .

شب ها آن قدر حالم خوب است که اخیرا تصمیم گرفته ام کارهای سخت اما دلپذیرم را شب ها انجام دهم .

البته منظورم از شب ها ساعت دوازده به بعد است !

تصمیم دارم روزها کمی بیشتر بخوابم و شب ها کمی بیشتر بیدار بمانم . روزها دنبال کارهایی بروم که برایم سخت و ضروری است اما دلگیر ، و شب ها کارهایی را انجام دهم که سخت است و ضروری اما دلپذیر !

کارهای دلپذیر را بنظرم بهتر است برای لحظات دلپذیر نگه داریم تا لذت و کیفیتش بیشتر باشد .

دلپذیری لحظات را با دلگیری کارها خراب نکنیم .

در مقابل کارهای دلگریز را در لحظات دلگریز انجام دهیم چون اصلی ترین دلیل دلگریز بودن آن لحظات ، وجود داشتن همان کارهای دلگریز است .

پس با انجام دادن آن کارها هم باعث کم شدن کارهای دلگریز می شویم و هم درواقع از دلگریزی آن لحظات کم می کنیم .


درست است که خداوند فرموده است روز برای معاش است و شب برای استراحت اما شاید تا زمانی که روزهای دلگیر و دلگریزم جای خود را به روزهای دلپذیر بدهد جایز باشد که شب ها را برای فعالیت بیشتر اختصاص دهم .




طبقه بندی: تجربیات،  روان شناسی، 
[ چهارشنبه 14 فروردین 1398 ] [ 01:59 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم


غروب های جمعه دلگیر است برای کسانی که یک هفته را به انتظار نشستند تا جمعه ای از راه برسد و خوش بگذراند یا به برنامه ای که در نظر داشتند عمل بنمایند اما نتوانستند ؛

اما بسیار دلپذیر است برای کسانی که موفق به رسیدن به اهدافشان شدند .

همینطور است روز آخر مسافرت ...


وای از روز آخر سال اگر به هدفت نرسیده باشی ؛

آن روز ، روز عید نیست .


تصمیم گرفته ام بلطف خداوند و عنایات ائمه سلام الله تعالی علیهم سال نود و هشت را طوری زندگی کنم که آمدن سال نود و نه را حقیقتا جشن بگیرم ان شاءالله اگر لطف خداوند شامل حالمان بشود .

برای سال نود و هشت برنامه هایی دارم :


1- آغاز فصلی تازه ای از کسب درآمد


2- قبولی در امتحان وکالت و پایان دادن به یک عمر بلاتکلیفی


3- ازدواج تا پایان سال


اما دعاهایم خوشبختی و سلامتی و طول عمر بابرکت همه ی عزیزان و بزرگتر ها و ازدواج نیک همه ی جوانان مجرد و سلامتی و طول عمر پربرکتشان .




طبقه بندی: حال،  آینده، 
[ پنجشنبه 1 فروردین 1398 ] [ 01:06 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

امام صادق سلام الله تعالی علیه :

هرگاه قائم قیام کند به نزد قبر مؤمن می‌آیند و به او می‌گویند : ای فلانی ! صاحب تو ظهور کرده ، اکنون اگر می‌خواهی برخیز و بر او ملحق شو و اگر می‌خواهی هچنان در کرامت حق بمان .


اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم الشفی کل مریض

اللهم فک کل اسیر

اللهم رد کل غریب


چهار دعا که بسیار دوست می دارم و هر روز چندین بار می خوانم .


درد بزرگی ست که روز را به پایان برسانی و این دعاهایت مستجاب نشده باشد .

تصور کنید هفته ای به پایان رسد و در غروب جمعه این دعاهایت مستجاب نشده باشد .

تصور کنید ماهی به پایان رسد و مریضت و اسیرت و غریبت باز نگردند .

پناه می برم به خدای بزرگ و مهربان از اینکه روز آخر سال برسد و این دعاها مستجاب نشده باشد .

حتی تصورش هم عذاب آور است .

همه ی دردمندان را دعا کنیم همه را ...

الحمد لله علی کل حال ...




طبقه بندی: تجربیات،  دل نوشته، 
[ پنجشنبه 1 فروردین 1398 ] [ 12:50 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

تصمیم گرفته ام برای منظم کردن فعالیت وبلاگی موضوعات مختلفی را برای دسته بندی مطالب وبلاگ در نظر بگیریم ؛


تا بعد از این به شکل منظم در موضوعات مختلف گفتگوهای هدفمندی داشته باشیم تا بعد از مثلا شش ماه بتوانیم با اطمینان بگوییم که گفتگوهای ما در طول نیم سال حقیقتا موثر و مفید واقع شد و چیزی بر علم مان افزود شد .

تاکنون از دوستان عزیز بسیار آموخته ایم گاه در قالب سوال و گاه در قالب نظرات اما می خواهیم این روند در موضوعات مختلف با سرعت بیشتری ادامه پیدا کند ان شاءالله .


یعنی فضای مجازی برای ما تبدیل شود به یک مدرسه ی مجازی .


از دوستان عزیز می خواهم تا عناوین پیشنهادی خود برای دسته بندی موضوعات برای مطالب آتی وبلاگ را لطفا ارائه دهند .




طبقه بندی: تجربیات، 
[ یکشنبه 26 اسفند 1397 ] [ 10:06 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بدترین اراده ، اراده ی معطوف به عادت است .


چیزی شبیه به فلج اراده .


خیلی سخت است تلاش کنی بلند شوی ولی نتوانی ؛


اما سخت تر از هرچیزی این است که دوست داشته باشی اراده ات را عملی کنی اما درست در آخرین لحظه عادت ها بیایند سراغت .


مثل قطع نخاع چنان اراده ی چندین ماهت را بر زمین می کوبد که گویی هرگز اراده ای در کار نبوده است .


اراده داری اما اراده ای که اراده ی گذشته بر آن سایه افکنده است .


نه اراده است و نه جبر مثل دنیای خواب و مرگ .


تصمیم می گیری ؛ اما نه تو ؛ بلکه عادت های تو


فقط کافی ست بشکنیم این عادت های جبار را !


اراده های مان در سیاه چاله های عادت ها مدفون شده است .


بزرگ ترین جبر ، جبر عادت هاست .


[ جمعه 24 اسفند 1397 ] [ 02:32 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

چند وقتی ست که بدلیل دوری از خانواده در منزلی تنها زندگی می کنم .

دوست نداشتم همیشه از بیرون غذا تهیه کنم .

برای همین سعی کردم پختن غذا را یاد بگیرم و خدا را شکر تا حدی یاد گرفتم .

مقداری وسایل خانه و ظرف و مواد غذایی خریدم .

در این مدت کم به حقایقی رسیدم که برایم بسیار مفید اما بسیار دلگیر کننده بود .

هر چه وسیله ی مورد نیاز بود می خریدم اما می دیدم که باز هم نیاز است و باید وسایل دیگری هم بخرم .

یاد دختران و خانواده های عزیز افتادم .

تهیه جهیزیه چقدر سخت است .

دختران مظلوم چقدر نگران و آشفته هستند از اینکه چگونه قرار است جهیزیه ی خود را تهیه کنند .

تازه فهمیدم که نگرانی هایشان چقدر واقعی ست و ما پسرها و مردها چقدر کم فهمیدیم دغدغه های آن ها را .

غذا که درست می کنم آنقدر خسته می شوم و پای اجاق گاز آنقدر بوی انواع مواد غذایی احساس سیری به انسان می دهد که بعد از کلی زحمت هیچ میلی به خوردنش ندارم .

خورشت قیمه درست کردم با چه مکافاتی . تازه آخر سر فقط ظاهرش شبیه قیمه بود !

سیب زمینی سرخ کردم اما همه ی سیب زمینی ها موقع سرخ شدن بهم چسبید و شبیه ته دیگ شد !

برنج پختم اما شور شد . البته فقط ته دیگش خوب شد آن هم بخاطر اینکه یادم رفته بود زیر اجاق گاز را به موقع خاموش کنم .

تازه فهمیدم حال آن مادر یا خواهر یا دختری را که بعد از کلی زحمت موقع صرف غذا کسی از آشپزی او ایرادی می گیرد .

بعد از کلی زحمت تازه خودم ازینکه غذایم خوب نشده به قدر کافی ناراحت می شوم حال تصور کنید که یک نفر دیگر هم اعتراضی کند ولو بشوخی چه رسد به تندی .

بعد از خوردن غذا چشمم می خورد به ظرف های کثیف و آشپزخانه و خانه ی بهم ریخته !

با آن خستگی و با آن بدن سنگین بعد از غذا باید ظرف ها را بشویم .

تازه می فهمم حال آن زنان و دختران عزیز را که ما بعد از غذا استراحت می کردیم و آن ها بعد از شنیدن غر زدن های ما تازه باید می رفتند سراغ شستن ظروف و مرتب کردن وسایل .

موقع تمیز کردن منزل وقتی می بینم کیسه ی زباله پر شد نمی توانم تحمل کنم که کیسه ی زباله در خانه بماند و وسواس بخرج می دهم که زود ببرم و در سطل زباله ی سر کوچه بگذارم .

انگار وقتی مسئولیت نظافت منزل به عهده ی آدم است حساسیت برای نظافت و دور کردن آشغال ها از منزل هم بیشتر می شود .

همیشه با خودم می گفتم چرا زن ها دغدغه هایشان آنقدر سطح پایین است . چرا همیشه دغدغه ی بیرون بردن کیسه ی زباله آن هم با این عجله و تاکید را دارند ؟!

تازه می فهمم حال آن عزیزان را !

مسئولیت من فعلا در حد پختن غذا و شستن ظرف های خودم و نظافت منزلی که خیلی نیازی به نظافت هم ندارد .

حال بیافزاییم بر این کار ها نگهداری از بچه را .

بیافزاییم بر این ها تربیت بچه را .

ای کاش هر مردی قبل از ازدواج یک مدتی را به تنهایی زندگی کند و خود را در معرض مشکلات یک زن قرار دهد یا پسران و برادران یک بار خود را در جای خواهران و مادران قرار دهند .

شاید بسیاری مشکلات حل شود ان شاءالله .


[ یکشنبه 19 اسفند 1397 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

برای ایجاد یک رابطه شاید در ابتدا تعریف آن رابطه و اهداف طرفین از ایجاد آن ضروری نباشد مثلا رابطه ی شما با یک همکار یا یک هم دانشگاهی .

اما چنان چه این رابطه در دفعات زیاد تکرار شود نیازمند تعریف و مشخص کردن حد و حدود آن است .

مثلا وقتی شما بواسطه ی نوع شغلتان با یک همکار بیش از چند بار در روز صحبت می کنید یا تعامل ایجاد می نمایید یا باید برای آن رابطه تعریفی ارائه کنید یا خود به خود تعریفی ارائه خواهد شد .

مثلا رابطه ی شما با یک همکاری که لازمه ی همکاری شما با او در آن شغل نیازمند گفتگو و تعامل و مشورت های زیاد است با رابطه با همکاری که همکاری شما با او مستلزم چنین تعاملی نیست تعریف یکسانی نخواهد داشت .

حال اگر شما نتوانید یا اینکه طرف مقابل نتواند نوع همکاری شما را شناسایی و سپس براساس آن رابطه ی شما با خود را تعریف کند در این صورت همکاری شما با او ممکن است با مشکلات بزرگی روبرو شود .

مثلا دو نفر کارمند در یک اتاق برای پیشبرد پرونده ها نیازمند مطالعات و بررسی های هماهنگ و سلسله وار هستند . در این حالت شما بواسطه ی اینکه انجام وظایف شغلی تان نیازمند همکاری و تعامل تنگاتنگ با همکارتان است لذا باید رابطه ی همکاری خود را براساس نوعی رابطه ی شراکت بر مبنای سود و ضرر مشترک تعریف کنید نه نوعی رابطه ی همکاری که صرفا محل کارتان یکسان است .

اگر رابطه را بنا به نوع همکاری تان بر اساس شراکت تعریف کردید باید بدانید که یک شریک هرگز نباید تصور کند که می تواند بدون دلیل خاصی از شریک دیگرش سود بیشتر و زیان کمتری دریافت کند .

در این حالت حتی اگر از طرف مقابل خوشتان هم نیاید باید هنگام دیدن او سلامی گرم نثارش کنید و موقع صرف چایی از او بپرسید که آیا او هم میل به خوردن چایی دارد تا برایش بیاورید !

حال اگر یکی از شماها نتوانید اولا نوع رابطه را تشخیص دهید و ثانیا آن را تعریف کنید و ثالثا بر اساس آن تعریف رفتار نمایید چه اتفاقی خواهد افتاد ؟! خیلی زود در محیط کار احساس خستگی خواهید کرد و مدام به فکر زیر آب زدن طرف مقابل به هر بهانه ای خواهید بود !

بر همین اساس نوع روابط ما در دوستی هایمان و رابطه ی مان در محیط خانوادگی و فامیلی باید تعریف گردد .

مثلا شما بخاطر اینکه با یکی از دوستان خود خصوصیات مشترک زیادی ندارید به هنگام بروز مشکلات شخصی او را در جریان همه ی مشکلات خود قرار نمی دهید یا از او کمک مالی تقاضا نمی کنید اما دوستتان بخاطر اینکه رابطه ی دوستی خود را بدون تعریف از نوع خصوصیات و علائق روحی بنا کرده است در همه ی مسائل از شما انتظار دارد که او را در جریان بگذارید یا انتظار دارد که او را به منزل دعوت کنید . ولی چون تعریف شما از این رابطه تعریف یکسانی نیست لذا موجب دلخوری های بسیاری خواهد شد .

یا تعریفی که همکار جنس مخالف شما از رابطه ی دو همکار دارد با تعریف شما از رابطه همکاری با جنس مخالف یکسان نیست در اینصورت بسیاری از برخورد های شما موجب ایجاد سوء تفاهم خواهد شد .

یا نوع تعریف ما از رابطه با دوستان وبلاگی با نوع تعریف ما از رابطه با دوستان اینستاگرامی ممکن است متفاوت باشد و این تفاوت اگر در رابطه ی طرفین یکسان تعریف نشود نتیجه ی آن ایجاد سوء تفاهم و دلخوری خواهد بود .

پس یکی از الزامات ایجاد رابطه ای ماندگار و دوست داشتنی و محترمانه این است که تعریف و انتظارات طرفین از آن رابطه تقریبا یکسان باشد .

حال با این توضیحات نگاهی بیندازیم به رابطه مادر شوهر و عروس !

ان شاءالله یا در قسمت نظرات یا در پست بعدی به بررسی این رابطه و دلایل وجود مشکلات فراوان قدیمی در آن خواهیم پرداخت .



[ سه شنبه 14 اسفند 1397 ] [ 09:28 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

معمولا مردم در تعریف عامیانه به دوره ی بعد از عقد تا عروسی دوره ی نامزدی می گویند اما در قانون دوره ی نامزدی دوره ی قبل از عقد است .

یعنی از نظر قانون دوره ی آشنایی زن و مرد و خانواده هایشان که همراه با قول و قرارهای ازدواج است دوره ی نامزدی ست و به محض عقد ، دوره ی نامزدی از نظر قانون تمام شده و زندگی زناشویی آغاز می شود .

از نظر قانون دوره ی بعد از عقد به دو دوره ی قبل از نزدیکی و بعد از نزدیکی تقسیم می شود .

بنابراین در هر جایی از قانون عبارت نامزدی را دیدیم باید بدانیم که منظور از آن دوره ی قبل از عقد است نه دوره بعد از عقد تا قبل از عروسی !

گاهی بعضی خانواده ها که متاسفانه گرفتار اختلافات می شوند و دنبال طلاق و دفاع از حق خودشان هستند اقدام به جستجو در اینترنت یا کتاب های قانون جهت کسب اطلاعات حقوقی می کنند و بلافاصله مثلا عبارت نامزدی را می بینند و تصور می کنند که منظور قانون ، دوره ی نامزدی معروف در عرف است .

مثلا می بینند که قانون نوشته است بعد از بهم خوردن نامزدی طرفین هدایایی را که دریافت کرده اند را در صورت مطالبه باید به یکدیگر پس بدهند ولو آن را تلف کرده باشند مگر هدایای مصرفی را .

تا این جمله را می بینند بلافاصله می روند سراغ خانواده ی طرف مقابل و با وجودی که می دانند مثلا زن طلاها را بخاطر بدهی فروخته است یا گم کرده است می گویند طبق قانون شما ملزم هستید فلان طلا و پیراهن و کیف و ... را پس بدهید چرا که ما اکنون نامزد هستیم و هدایای نامزدی تحت هر شرایطی قابل استرداد است !

درحالیکه آنها فقط عرفا نامزد هستند اما از نظر قانون بعد از عقد زن و شوهر حساب می شوند .

طبق قواعد عمومی ، هبه یا هدیه ای که به شخصی داده می شود در صورتی قابل استرداد است که متهب (دریافت کننده هبه) آن را به دیگری انتقال نداده یا آن را تلف نکرده باشد .

بنابراین اگر شما ساعتی را به عنوان هدیه به شخصی بدهید تا زمانی که آن شخص آن هدیه را به دیگری انتقال نداده یا تلف نکرده است می توانید آن را پس بگیرید .

اما در مورد نامزدی ( نامزدی مدنظر قانون نه عرف ) بدلیل اینکه هدف از دادن هدیه فراهم کردن مقدمات ازدواج است لذا قانون قواعد عمومی هبه یا هدیه را تخصیص زده و مقرر کرده است که در این دوران هدایای نامزدی قابل استرداد است حتی اگر دریافت کننده ، آن را انتقال داده یا تلف کرده باشد .

منظور از انتقال اعم است از فروش یا هدیه دادن آن به دیگری و منظور از تلف اعم از گم کردن یا خراب کردن است .

اما چون بعد از عقد ، دوره ی نامزدی قانونی از نظر قانون خاتمه می یابد لذا دوباره بر میگردیم به قواعد عمومی هبه . یعنی اینکه اگر مثلا زن در دوره ی نامزدی عرفی (نه قانونی) طلاهای اهدایی شوهرش را بفروشد یا گم کند هنگام طلاق و جدایی ، شوهر نمی تواند او را ملزم به بازگرداندن آن ها بکند چرا که طبق قواعد عمومی ، مال موهوبه در صورت انتقال یا تلف قابل استرداد نیست .

همچنین منظور از هدایای مصرفی هدایایی ست که عرفا با یک یا چند بار مصرف تمام می شود . مثلا لباس اگر چه از هدایای مصرفی ست لیکن با چند بار مصرف کردن از بین نمی رود بنابراین در صورت بهم خوردن نامزدی این قبیل هدایا قابل استرداد است .


نکته مهم و قابل توجه این است که باید به تفاوت اساسی هدیه و امانت دقت کنیم تا وکیل طرف مقابل ما را فریب ندهد .

گاهی زوج به هنگام طلاق جهت پس گرفتن طلاهای زنش دادخواست خود را تحت عنوان استرداد امانت به دادگاه ارائه می دهد . زوجه ی بیچاره یا وکیل کم سوادش هم بدون دقت در عنوان دادخواست به هوای قوانین مربوط به هبه هنگام دفاع می گوید که طلاها را فروخته ام یا گم کرده ام . بخیال اینکه بدلیل انتقال یا تلف مال موهوبه از استرداد آن معاف خواهد شد .

اما غافل از آنکه مطابق قانون مال مورد امانت یا ودیعه به هنگام درخواست امانت دهنده باید پس داده شود ولو اینکه تلف شده باشد که در اینصورت مثل یا قیمت آن باید رد شود .

در صورتی که زوج تحت عنوان امانت دادخواست داده باشد اولین کاری که باید بکنیم این است که امانی بودن طلاها را انکار کنیم و هنگام دفاع بگوییم که طلاهای مورد درخواست در مقام هبه داده شده است و چون در رابطه ی زن و شوهر اصل بر هبه دادن است نه امانت لذا این زوج است که در مقام مدعی باید امانی بودن طلاها را اثبات کند که نخواهد توانست و در نتیجه محکوم خواهد شد .

بنابراین پیش از هر اقدامی ابتدا باید دادخواست طرف مقابل را به دقت بخوانیم و سپس اقدام به دفاع نماییم چرا که پس گرفتن دفاعیات در دادگاه و خلاصی از تبعات آن بسیار سخت است .

خداوند همه ی جوانان عزیز رو خوشبخت و موفق بدارد و آن ها را از شر ازدواج های نامبارک و اختلافات خانوادگی نجات دهد ان شاءالله .


[ جمعه 3 اسفند 1397 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

.............................................

......................................................

...............................................................

........................................................................

.................................................................................


[ جمعه 12 بهمن 1397 ] [ 01:55 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

.............................................

......................................................

...............................................................

........................................................................

.................................................................................


[ پنجشنبه 15 شهریور 1397 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم


پنج ساله بودم که خواهرم تازه کلاس اول ابتدایی می رفت .

بخاطر اینکه فرزند اول خانواده بود و اولین عضو خانواده بود که به مدرسه می رفت چند روزی بود که بیشتر هوایش را داشتند و بیشتر بهش می رسیدند و برای همین حسادت کودکانه مرا برانگیخته بود .

آن زمان بیشترین پولی که به بچه ها می دادند حدود پنج تومن بود که متشکل از تعدادی سکه یک تومنی و دوتومنی بود !

وقتی از مدرسه برگشت برایش غذای مخصوص آماده کردند و سکه ها را به او دادند .

رسم دختر بچه های آن زمان این بود که پول ها را می گذاشتند گوشه چادر و سپس گوشه چادر را گره می زدند .

من با اینکه بچه بودم و ظاهری آرام داشتم اما گره زدن و باز کردن را خوب بلد بودم . حس حسادتم را هم به کسی نشان نمی دادم .

بالاخره منتظر فرصت ماندم و وقتی خواهرم از کنار چادرش رفت ، سراغ چادر رفتم و گره را باز کردم و پول ها را برداشتم و قایم کردم .

بعد که خواهرم برگشت و دید پول ها سرجایش نیست کلی اینور و آنور گشتند و چون ما پیش مادر بزرگ زندگی می کردیم کلی بچه های فامیل هم اطراف ما بودند سراغ هرکسی رفتند دیدند کار او نیست . از آنجا که من سنم کم بود و بچه مظلومی هم بودم لذا کسی ظن به من نبرد .

بعد که ناراحتی خواهرم و بلاتکلیفی بزرگترها را دیدم عذاب وجدان گرفتم و رفتم سراغ چادر ، و پول ها را سرجایش گذاشتم و دوباره گره زدم .

خواهرم دوباره وقتی سراغ چادرش رفت دید پول ها سرجایش هست . همه دچار شگفتی شدند .

مدام می گفتند الله اکبر !

مادر بزرگم دستش را می زد روی زانویش و می گفت حتما کار جن هاست !

من هم توی دلم می خندیدم و می گفتم کار جلال است نه کار جن های بیچاره !!!


[ جمعه 9 شهریور 1397 ] [ 01:42 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]


چند روز پیش وارد یک مکانی شدم و وضعیت عجیبی را در آن دیدم .


سپس خودم را هم در آن وضعیت قرار دادم و با خودم گفتم که لابد رسم چنین است .


با خودم گفتم نکند خواب است ؟


چرا که چنین اتفاقات عجیبی اغلب در خواب میافتد .


با دقت به اطراف نگاه کردم و دوباره دقیق نگاه کردم .


مطمئن شدم که خواب نیستم .


بعد از چند ساعت از خواب بیدار شدم !


اکنون که این مطالب را می نویسم ساعت 1:32 دقیقه بامداد است .


اطراف را نگاه می کنم و مطمئن هستم که خواب نیستم !



[ شنبه 27 مرداد 1397 ] [ 01:24 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

.............................................

......................................................

...............................................................

........................................................................

.................................................................................


[ شنبه 12 اسفند 1396 ] [ 12:30 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه دوستان عزیز
سعی من در این وبلاگ این است که بگویم میشود از زاویه ای نو به مسائل پرداخت بی آنکه دینی که داریم آسیبی ببیند یا تحریفی هر چند کوچک در آن صورت گیرد . ادعا نمی کنم که همه حرفهایم درست است پس لطفا بدون تعارف به نقد آن بپردازید . تلاش میکنم در پاسخ دادن به نظرات شما تا جایی که میتوانم با توضیحات بیشتر منظور خودم را بهتر برسانم .
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب