کمی تامل
 
قالب وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


یک ماه تحصیل در مدرسه ی آتش با کلی درس های بی نظیر


الله اکبر ! چه بزرگ و چه مهربان است خدایی که نجات می دهد با آتش ...


چه بزرگ و مهربان است خدایی که بر بندگان گناهکار رحم می کند ...


و دنبالشان می کند ...


از کدامین درس های این مدرسه بگویم از کدامین دردهایش بگویم ...


بیست و سوم ماه قبل این کلاس شروع شد در حالی که شروع آن را بسیار دور می دیدم ...


چه قدر این آتش دور دیده می شود و چقدر ناگهانی در بر می گیرد ...


و بیست و دوم این ماه این کلاس تمام شد یک ماه کامل ...


تحملش سخت بود اما چاره ای جز آن باقی نگذاشته بودم ...


الحمدلله رب العالمین این کلاس تمام شد ...


و دعایم این است که خداوند در این لحظه بلکه زودتر همه را نجات دهد و حمد و شکر خدایی را که دعاها را مستجاب می کند ...


و دعایم این است که خداوند ما را در مدرسه ی نور محصل گرداند نه در مدرسه ی آتش ...


از تجربه هایم در این یک ماه با دوستان صحبت خواهم کرد ان شاءالله ...


[ جمعه 24 خرداد 1398 ] [ 12:16 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم


ما کجاییم و علم کجاست ؟!...


علم نوری ست که خداوند در دل مومن قرار می دهد ...


علم خواندن و نوشتن و کشف و اختراع نیست ...


علم درد و درمان است ...


دانستن کجا و علم کجا ...


علم یا باید چون نوری الهی در دل مومن بتابد ...


یا چون گداخته های آهن ذره ذره در دلش آتش به پا کند ...


تا بفهمد و عالم شود ...



پی نوشت : چند روزی ست چند ذره ای از آن گداخته ها بر دلم نازل شده تا حقیقتی را به من بفهماند که به گمانم فهماند . پناه می برم به خدا از بلایایش . مدتی ست در مدرسه ی آتش مشغول تحصیلم و برای همین آمادگی روحی برای پاسخ به نظرات دوستان را ندارم فعلا . التماس دعا ...


[ پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 ] [ 01:14 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]



طبقه بندی: خدا،  اهل بیت،  آینده، 
[ دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 ] [ 12:13 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

شب ها آن قدر انرژی دارم که از شدت انرژی دوست دارم بروم کار کنم ، مطالعه کنم ، گردش بروم ، ورزش کنم ، فکر کنم .

البته کار کردن برای خودم نه برای شیفت شب ادارات و شرکت ها !

روز که آغاز می شود یاد کارهای عقب افتاده و از آن مهمتر سال های عقب افتاده می افتم .

می ترسم اشکالات گذشته سد راهم شود و دوباره رسیدن به هدف هایم عقب بیافتد .

شب ها از همان کودکی برایم جذابیت خاصی دارد .

از کودکی وقتی عبارت " شب های تهران " را می شنیدم یک حس بسیار جذاب و غریبی در من ایجاد می شد بی آنکه در آن سنین اصلا تهران را دیده باشم .

" شب های مشهد " که اصلا عالمی دیگر است برایم .

" شب های تبریز " هم که همیشه با من است .

شب ها آن قدر حالم خوب است که اخیرا تصمیم گرفته ام کارهای سخت اما دلپذیرم را شب ها انجام دهم .

البته منظورم از شب ها ساعت دوازده به بعد است !

تصمیم دارم روزها کمی بیشتر بخوابم و شب ها کمی بیشتر بیدار بمانم . روزها دنبال کارهایی بروم که برایم سخت و ضروری است اما دلگیر ، و شب ها کارهایی را انجام دهم که سخت است و ضروری اما دلپذیر !

کارهای دلپذیر را بنظرم بهتر است برای لحظات دلپذیر نگه داریم تا لذت و کیفیتش بیشتر باشد .

دلپذیری لحظات را با دلگیری کارها خراب نکنیم .

در مقابل کارهای دلگریز را در لحظات دلگریز انجام دهیم چون اصلی ترین دلیل دلگریز بودن آن لحظات ، وجود داشتن همان کارهای دلگریز است .

پس با انجام دادن آن کارها هم باعث کم شدن کارهای دلگریز می شویم و هم درواقع از دلگریزی آن لحظات کم می کنیم .


درست است که خداوند فرموده است روز برای معاش است و شب برای استراحت اما شاید تا زمانی که روزهای دلگیر و دلگریزم جای خود را به روزهای دلپذیر بدهد جایز باشد که شب ها را برای فعالیت بیشتر اختصاص دهم .




طبقه بندی: تجربیات،  روان شناسی، 
[ چهارشنبه 14 فروردین 1398 ] [ 01:59 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بدترین اراده ، اراده ی معطوف به عادت است .


چیزی شبیه به فلج اراده .


خیلی سخت است تلاش کنی بلند شوی ولی نتوانی ؛


اما سخت تر از هرچیزی این است که دوست داشته باشی اراده ات را عملی کنی اما درست در آخرین لحظه عادت ها بیایند سراغت .


مثل قطع نخاع چنان اراده ی چندین ماهت را بر زمین می کوبد که گویی هرگز اراده ای در کار نبوده است .


اراده داری اما اراده ای که اراده ی گذشته بر آن سایه افکنده است .


نه اراده است و نه جبر مثل دنیای خواب و مرگ .


تصمیم می گیری ؛ اما نه تو ؛ بلکه عادت های تو


فقط کافی ست بشکنیم این عادت های جبار را !


اراده های مان در سیاه چاله های عادت ها مدفون شده است .


بزرگ ترین جبر ، جبر عادت هاست .


[ جمعه 24 اسفند 1397 ] [ 02:32 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

چند وقتی ست که بدلیل دوری از خانواده در منزلی تنها زندگی می کنم .

دوست نداشتم همیشه از بیرون غذا تهیه کنم .

برای همین سعی کردم پختن غذا را یاد بگیرم و خدا را شکر تا حدی یاد گرفتم .

مقداری وسایل خانه و ظرف و مواد غذایی خریدم .

در این مدت کم به حقایقی رسیدم که برایم بسیار مفید اما بسیار دلگیر کننده بود .

هر چه وسیله ی مورد نیاز بود می خریدم اما می دیدم که باز هم نیاز است و باید وسایل دیگری هم بخرم .

یاد دختران و خانواده های عزیز افتادم .

تهیه جهیزیه چقدر سخت است .

دختران مظلوم چقدر نگران و آشفته هستند از اینکه چگونه قرار است جهیزیه ی خود را تهیه کنند .

تازه فهمیدم که نگرانی هایشان چقدر واقعی ست و ما پسرها و مردها چقدر کم فهمیدیم دغدغه های آن ها را .

غذا که درست می کنم آنقدر خسته می شوم و پای اجاق گاز آنقدر بوی انواع مواد غذایی احساس سیری به انسان می دهد که بعد از کلی زحمت هیچ میلی به خوردنش ندارم .

خورشت قیمه درست کردم با چه مکافاتی . تازه آخر سر فقط ظاهرش شبیه قیمه بود !

سیب زمینی سرخ کردم اما همه ی سیب زمینی ها موقع سرخ شدن بهم چسبید و شبیه ته دیگ شد !

برنج پختم اما شور شد . البته فقط ته دیگش خوب شد آن هم بخاطر اینکه یادم رفته بود زیر اجاق گاز را به موقع خاموش کنم .

تازه فهمیدم حال آن مادر یا خواهر یا دختری را که بعد از کلی زحمت موقع صرف غذا کسی از آشپزی او ایرادی می گیرد .

بعد از کلی زحمت تازه خودم ازینکه غذایم خوب نشده به قدر کافی ناراحت می شوم حال تصور کنید که یک نفر دیگر هم اعتراضی کند ولو بشوخی چه رسد به تندی .

بعد از خوردن غذا چشمم می خورد به ظرف های کثیف و آشپزخانه و خانه ی بهم ریخته !

با آن خستگی و با آن بدن سنگین بعد از غذا باید ظرف ها را بشویم .

تازه می فهمم حال آن زنان و دختران عزیز را که ما بعد از غذا استراحت می کردیم و آن ها بعد از شنیدن غر زدن های ما تازه باید می رفتند سراغ شستن ظروف و مرتب کردن وسایل .

موقع تمیز کردن منزل وقتی می بینم کیسه ی زباله پر شد نمی توانم تحمل کنم که کیسه ی زباله در خانه بماند و وسواس بخرج می دهم که زود ببرم و در سطل زباله ی سر کوچه بگذارم .

انگار وقتی مسئولیت نظافت منزل به عهده ی آدم است حساسیت برای نظافت و دور کردن آشغال ها از منزل هم بیشتر می شود .

همیشه با خودم می گفتم چرا زن ها دغدغه هایشان آنقدر سطح پایین است . چرا همیشه دغدغه ی بیرون بردن کیسه ی زباله آن هم با این عجله و تاکید را دارند ؟!

تازه می فهمم حال آن عزیزان را !

مسئولیت من فعلا در حد پختن غذا و شستن ظرف های خودم و نظافت منزلی که خیلی نیازی به نظافت هم ندارد .

حال بیافزاییم بر این کار ها نگهداری از بچه را .

بیافزاییم بر این ها تربیت بچه را .

ای کاش هر مردی قبل از ازدواج یک مدتی را به تنهایی زندگی کند و خود را در معرض مشکلات یک زن قرار دهد یا پسران و برادران یک بار خود را در جای خواهران و مادران قرار دهند .

شاید بسیاری مشکلات حل شود ان شاءالله .


[ یکشنبه 19 اسفند 1397 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

برای ایجاد یک رابطه شاید در ابتدا تعریف آن رابطه و اهداف طرفین از ایجاد آن ضروری نباشد مثلا رابطه ی شما با یک همکار یا یک هم دانشگاهی .

اما چنان چه این رابطه در دفعات زیاد تکرار شود نیازمند تعریف و مشخص کردن حد و حدود آن است .

مثلا وقتی شما بواسطه ی نوع شغلتان با یک همکار بیش از چند بار در روز صحبت می کنید یا تعامل ایجاد می نمایید یا باید برای آن رابطه تعریفی ارائه کنید یا خود به خود تعریفی ارائه خواهد شد .

مثلا رابطه ی شما با یک همکاری که لازمه ی همکاری شما با او در آن شغل نیازمند گفتگو و تعامل و مشورت های زیاد است با رابطه با همکاری که همکاری شما با او مستلزم چنین تعاملی نیست تعریف یکسانی نخواهد داشت .

حال اگر شما نتوانید یا اینکه طرف مقابل نتواند نوع همکاری شما را شناسایی و سپس براساس آن رابطه ی شما با خود را تعریف کند در این صورت همکاری شما با او ممکن است با مشکلات بزرگی روبرو شود .

مثلا دو نفر کارمند در یک اتاق برای پیشبرد پرونده ها نیازمند مطالعات و بررسی های هماهنگ و سلسله وار هستند . در این حالت شما بواسطه ی اینکه انجام وظایف شغلی تان نیازمند همکاری و تعامل تنگاتنگ با همکارتان است لذا باید رابطه ی همکاری خود را براساس نوعی رابطه ی شراکت بر مبنای سود و ضرر مشترک تعریف کنید نه نوعی رابطه ی همکاری که صرفا محل کارتان یکسان است .

اگر رابطه را بنا به نوع همکاری تان بر اساس شراکت تعریف کردید باید بدانید که یک شریک هرگز نباید تصور کند که می تواند بدون دلیل خاصی از شریک دیگرش سود بیشتر و زیان کمتری دریافت کند .

در این حالت حتی اگر از طرف مقابل خوشتان هم نیاید باید هنگام دیدن او سلامی گرم نثارش کنید و موقع صرف چایی از او بپرسید که آیا او هم میل به خوردن چایی دارد تا برایش بیاورید !

حال اگر یکی از شماها نتوانید اولا نوع رابطه را تشخیص دهید و ثانیا آن را تعریف کنید و ثالثا بر اساس آن تعریف رفتار نمایید چه اتفاقی خواهد افتاد ؟! خیلی زود در محیط کار احساس خستگی خواهید کرد و مدام به فکر زیر آب زدن طرف مقابل به هر بهانه ای خواهید بود !

بر همین اساس نوع روابط ما در دوستی هایمان و رابطه ی مان در محیط خانوادگی و فامیلی باید تعریف گردد .

مثلا شما بخاطر اینکه با یکی از دوستان خود خصوصیات مشترک زیادی ندارید به هنگام بروز مشکلات شخصی او را در جریان همه ی مشکلات خود قرار نمی دهید یا از او کمک مالی تقاضا نمی کنید اما دوستتان بخاطر اینکه رابطه ی دوستی خود را بدون تعریف از نوع خصوصیات و علائق روحی بنا کرده است در همه ی مسائل از شما انتظار دارد که او را در جریان بگذارید یا انتظار دارد که او را به منزل دعوت کنید . ولی چون تعریف شما از این رابطه تعریف یکسانی نیست لذا موجب دلخوری های بسیاری خواهد شد .

یا تعریفی که همکار جنس مخالف شما از رابطه ی دو همکار دارد با تعریف شما از رابطه همکاری با جنس مخالف یکسان نیست در اینصورت بسیاری از برخورد های شما موجب ایجاد سوء تفاهم خواهد شد .

یا نوع تعریف ما از رابطه با دوستان وبلاگی با نوع تعریف ما از رابطه با دوستان اینستاگرامی ممکن است متفاوت باشد و این تفاوت اگر در رابطه ی طرفین یکسان تعریف نشود نتیجه ی آن ایجاد سوء تفاهم و دلخوری خواهد بود .

پس یکی از الزامات ایجاد رابطه ای ماندگار و دوست داشتنی و محترمانه این است که تعریف و انتظارات طرفین از آن رابطه تقریبا یکسان باشد .

حال با این توضیحات نگاهی بیندازیم به رابطه مادر شوهر و عروس !

ان شاءالله یا در قسمت نظرات یا در پست بعدی به بررسی این رابطه و دلایل وجود مشکلات فراوان قدیمی در آن خواهیم پرداخت .



[ سه شنبه 14 اسفند 1397 ] [ 09:28 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

معمولا مردم در تعریف عامیانه به دوره ی بعد از عقد تا عروسی دوره ی نامزدی می گویند اما در قانون دوره ی نامزدی دوره ی قبل از عقد است .

یعنی از نظر قانون دوره ی آشنایی زن و مرد و خانواده هایشان که همراه با قول و قرارهای ازدواج است دوره ی نامزدی ست و به محض عقد ، دوره ی نامزدی از نظر قانون تمام شده و زندگی زناشویی آغاز می شود .

از نظر قانون دوره ی بعد از عقد به دو دوره ی قبل از نزدیکی و بعد از نزدیکی تقسیم می شود .

بنابراین در هر جایی از قانون عبارت نامزدی را دیدیم باید بدانیم که منظور از آن دوره ی قبل از عقد است نه دوره بعد از عقد تا قبل از عروسی !

گاهی بعضی خانواده ها که متاسفانه گرفتار اختلافات می شوند و دنبال طلاق و دفاع از حق خودشان هستند اقدام به جستجو در اینترنت یا کتاب های قانون جهت کسب اطلاعات حقوقی می کنند و بلافاصله مثلا عبارت نامزدی را می بینند و تصور می کنند که منظور قانون ، دوره ی نامزدی معروف در عرف است .

مثلا می بینند که قانون نوشته است بعد از بهم خوردن نامزدی طرفین هدایایی را که دریافت کرده اند را در صورت مطالبه باید به یکدیگر پس بدهند ولو آن را تلف کرده باشند مگر هدایای مصرفی را .

تا این جمله را می بینند بلافاصله می روند سراغ خانواده ی طرف مقابل و با وجودی که می دانند مثلا زن طلاها را بخاطر بدهی فروخته است یا گم کرده است می گویند طبق قانون شما ملزم هستید فلان طلا و پیراهن و کیف و ... را پس بدهید چرا که ما اکنون نامزد هستیم و هدایای نامزدی تحت هر شرایطی قابل استرداد است !

درحالیکه آنها فقط عرفا نامزد هستند اما از نظر قانون بعد از عقد زن و شوهر حساب می شوند .

طبق قواعد عمومی ، هبه یا هدیه ای که به شخصی داده می شود در صورتی قابل استرداد است که متهب (دریافت کننده هبه) آن را به دیگری انتقال نداده یا آن را تلف نکرده باشد .

بنابراین اگر شما ساعتی را به عنوان هدیه به شخصی بدهید تا زمانی که آن شخص آن هدیه را به دیگری انتقال نداده یا تلف نکرده است می توانید آن را پس بگیرید .

اما در مورد نامزدی ( نامزدی مدنظر قانون نه عرف ) بدلیل اینکه هدف از دادن هدیه فراهم کردن مقدمات ازدواج است لذا قانون قواعد عمومی هبه یا هدیه را تخصیص زده و مقرر کرده است که در این دوران هدایای نامزدی قابل استرداد است حتی اگر دریافت کننده ، آن را انتقال داده یا تلف کرده باشد .

منظور از انتقال اعم است از فروش یا هدیه دادن آن به دیگری و منظور از تلف اعم از گم کردن یا خراب کردن است .

اما چون بعد از عقد ، دوره ی نامزدی قانونی از نظر قانون خاتمه می یابد لذا دوباره بر میگردیم به قواعد عمومی هبه . یعنی اینکه اگر مثلا زن در دوره ی نامزدی عرفی (نه قانونی) طلاهای اهدایی شوهرش را بفروشد یا گم کند هنگام طلاق و جدایی ، شوهر نمی تواند او را ملزم به بازگرداندن آن ها بکند چرا که طبق قواعد عمومی ، مال موهوبه در صورت انتقال یا تلف قابل استرداد نیست .

همچنین منظور از هدایای مصرفی هدایایی ست که عرفا با یک یا چند بار مصرف تمام می شود . مثلا لباس اگر چه از هدایای مصرفی ست لیکن با چند بار مصرف کردن از بین نمی رود بنابراین در صورت بهم خوردن نامزدی این قبیل هدایا قابل استرداد است .


نکته مهم و قابل توجه این است که باید به تفاوت اساسی هدیه و امانت دقت کنیم تا وکیل طرف مقابل ما را فریب ندهد .

گاهی زوج به هنگام طلاق جهت پس گرفتن طلاهای زنش دادخواست خود را تحت عنوان استرداد امانت به دادگاه ارائه می دهد . زوجه ی بیچاره یا وکیل کم سوادش هم بدون دقت در عنوان دادخواست به هوای قوانین مربوط به هبه هنگام دفاع می گوید که طلاها را فروخته ام یا گم کرده ام . بخیال اینکه بدلیل انتقال یا تلف مال موهوبه از استرداد آن معاف خواهد شد .

اما غافل از آنکه مطابق قانون مال مورد امانت یا ودیعه به هنگام درخواست امانت دهنده باید پس داده شود ولو اینکه تلف شده باشد که در اینصورت مثل یا قیمت آن باید رد شود .

در صورتی که زوج تحت عنوان امانت دادخواست داده باشد اولین کاری که باید بکنیم این است که امانی بودن طلاها را انکار کنیم و هنگام دفاع بگوییم که طلاهای مورد درخواست در مقام هبه داده شده است و چون در رابطه ی زن و شوهر اصل بر هبه دادن است نه امانت لذا این زوج است که در مقام مدعی باید امانی بودن طلاها را اثبات کند که نخواهد توانست و در نتیجه محکوم خواهد شد .

بنابراین پیش از هر اقدامی ابتدا باید دادخواست طرف مقابل را به دقت بخوانیم و سپس اقدام به دفاع نماییم چرا که پس گرفتن دفاعیات در دادگاه و خلاصی از تبعات آن بسیار سخت است .

خداوند همه ی جوانان عزیز رو خوشبخت و موفق بدارد و آن ها را از شر ازدواج های نامبارک و اختلافات خانوادگی نجات دهد ان شاءالله .


[ جمعه 3 اسفند 1397 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

.............................................

......................................................

...............................................................

........................................................................

.................................................................................


[ جمعه 12 بهمن 1397 ] [ 01:55 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

.............................................

......................................................

...............................................................

........................................................................

.................................................................................


[ پنجشنبه 15 شهریور 1397 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم


پنج ساله بودم که خواهرم تازه کلاس اول ابتدایی می رفت .

بخاطر اینکه فرزند اول خانواده بود و اولین عضو خانواده بود که به مدرسه می رفت چند روزی بود که بیشتر هوایش را داشتند و بیشتر بهش می رسیدند و برای همین حسادت کودکانه مرا برانگیخته بود .

آن زمان بیشترین پولی که به بچه ها می دادند حدود پنج تومن بود که متشکل از تعدادی سکه یک تومنی و دوتومنی بود !

وقتی از مدرسه برگشت برایش غذای مخصوص آماده کردند و سکه ها را به او دادند .

رسم دختر بچه های آن زمان این بود که پول ها را می گذاشتند گوشه چادر و سپس گوشه چادر را گره می زدند .

من با اینکه بچه بودم و ظاهری آرام داشتم اما گره زدن و باز کردن را خوب بلد بودم . حس حسادتم را هم به کسی نشان نمی دادم .

بالاخره منتظر فرصت ماندم و وقتی خواهرم از کنار چادرش رفت ، سراغ چادر رفتم و گره را باز کردم و پول ها را برداشتم و قایم کردم .

بعد که خواهرم برگشت و دید پول ها سرجایش نیست کلی اینور و آنور گشتند و چون ما پیش مادر بزرگ زندگی می کردیم کلی بچه های فامیل هم اطراف ما بودند سراغ هرکسی رفتند دیدند کار او نیست . از آنجا که من سنم کم بود و بچه مظلومی هم بودم لذا کسی ظن به من نبرد .

بعد که ناراحتی خواهرم و بلاتکلیفی بزرگترها را دیدم عذاب وجدان گرفتم و رفتم سراغ چادر ، و پول ها را سرجایش گذاشتم و دوباره گره زدم .

خواهرم دوباره وقتی سراغ چادرش رفت دید پول ها سرجایش هست . همه دچار شگفتی شدند .

مدام می گفتند الله اکبر !

مادر بزرگم دستش را می زد روی زانویش و می گفت حتما کار جن هاست !

من هم توی دلم می خندیدم و می گفتم کار جلال است نه کار جن های بیچاره !!!


[ جمعه 9 شهریور 1397 ] [ 01:42 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]


چند روز پیش وارد یک مکانی شدم و وضعیت عجیبی را در آن دیدم .


سپس خودم را هم در آن وضعیت قرار دادم و با خودم گفتم که لابد رسم چنین است .


با خودم گفتم نکند خواب است ؟


چرا که چنین اتفاقات عجیبی اغلب در خواب میافتد .


با دقت به اطراف نگاه کردم و دوباره دقیق نگاه کردم .


مطمئن شدم که خواب نیستم .


بعد از چند ساعت از خواب بیدار شدم !


اکنون که این مطالب را می نویسم ساعت 1:32 دقیقه بامداد است .


اطراف را نگاه می کنم و مطمئن هستم که خواب نیستم !



[ شنبه 27 مرداد 1397 ] [ 01:24 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

.............................................

......................................................

...............................................................

........................................................................

.................................................................................


[ شنبه 12 اسفند 1396 ] [ 12:30 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه دوستان عزیز
سعی من در این وبلاگ این است که بگویم میشود از زاویه ای نو به مسائل پرداخت بی آنکه دینی که داریم آسیبی ببیند یا تحریفی هر چند کوچک در آن صورت گیرد . ادعا نمی کنم که همه حرفهایم درست است پس لطفا بدون تعارف به نقد آن بپردازید . تلاش میکنم در پاسخ دادن به نظرات شما تا جایی که میتوانم با توضیحات بیشتر منظور خودم را بهتر برسانم .
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic